صفحه نخست   |   درباره ما   |   تماس با ما
1- shoar مرکز اطلاعات فنی ایرانسال تاسیس : ۱۳۶۲        
چهارشنبه   ۱۴۰۰/۶/۳۱  
نسخه چاپی  
صفحه نخست » راهنمای مدیران » با مدیریت
 
با مدیریت
 
قوانین متغیر رقابت جهانی در قرن بیست و یکم

قوانین متغیر رقابت جهانی در قرن بیست و یکم

 بازار جهانی فردا از آن شرکتهایی است که به ریسک پذیری کارآفرینانه بها می دهند و برای گسترش سرمایه های فکری خود، در حد کلان سرمایه گذاری می کنند، در بالندگی فردی پرتلاشند و در خط مشی گذاری ، شرایط زیست محیطی را مدنظر قرار می دهند. رقابت موفق در قرن بیست و یکم نیازمند بهره گیری از مدیران پرتلاش و سیاستگذار و همچنین شناخت رقبا است که مسئولیت پذیری شرکت در قبال سرمایه گذاریهای حمایت شده بر روی استعدادهای خلاق و پویا را افزایش می دهد. از این رو لازمه این نوع رقابت ، مدیریت مؤثر منابع و داراییهای نامشهود، برای نیل به بالندگی است . در آستانه قرن بیست و یکم پیش فرضهایی پیرامون چشم انداز جهانی فردا ارائه می شود و با پیشرفتهای تکنولوژی عظیم و نفس گیری که در قرن حاضر به وقوع پیوسته ، طبیعی است که برخی افراد دورنمای فردا را، در شرایط کمال مطلوب آن می بینند. بدین معنا که فقر از بین برود، از محیط زیست حفاظت شود، تمامی رنجهای اجتماعی ریشه کن شوند و این حرکت رو به جلو، به رشد انسانی و عدالت اقتصادی و اجتماعی هم تسری یابد. مقوله جهانی شدن به رشد سریع و عظیم خود ادامه می دهد، به تبادل فناوریها می پردازد، فرهنگها و جوامع را به هم نزدیکتر کرده و جامعه ای می سازد که شهروندان آن باهوش و دوستدار صلح هستند. جهانی شدن در این منظر از آینده ، همکاری میان ملل را تشویق کرده و به ترویج آرزوهای خوب می پردازد، لذا جهانی شدن ابزار صلح ، بالندگی ، پیشرفت و رفاه تلقی می شود و رقابت به مثابه ماراتونی در نظر گرفته می شود که در آن برای به دست آوردن و حفظ برتری مبارزه می کنند. نظرات امیدوار کننده چندانی نسبت به آینده دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، وجود ندارد برخی از این دیدگاهها صراحتاً بیان می کنند که جهانی شدن با ایجاد وابستگیهای پایدار و وادار کردن کشورهای فقیر به تحمل سختیها، شکاف بین ملل غنی و فقیر را عمیق تر می کند. آن دسته از کشورهایی که فقط به بهره برداری از منابع خود بسنده می کنند و قادر به فرار از چرخه بیماری توسعه نیافتگی نیستند، تا ابد محکوم به بردگی اند. اما به دلیل فقر منابع و زیرساختهای اساسی ، نمی توان از این کشورها انتظار داشت که فناوری های حاصله را جذب کنند، به تنهایی دست به نوآوری بزنند و یا در مقیاس جهانی به رقابت بپردازند. این کشورها فاقد اراده سیاسی بوده و از وجود نهادهایی که باعث ایجاد دگرگونیهای اقتصادی و اجتماعی می شوند، بی بهره اند. برخی از کشورهایی که این نظریه را قبول دارند بر این نکته نیز واقفند که پدیده جهانی شدن سرانجام لطمات جبران ناپذیری را بر فرهنگهای بومی وارد ساخته و استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهای فقیرتر را از آنها سلب می کند. البته بحث پیرامون تأثیر جهانی شدن در قرن بیست و یکم توجه عده ای از سیاستمداران صاحب نام حوزه سیاسی را به خود جلب کرده است . محافظه کاران از آن می ترسند که جهانی شدن تمامیت سیاسی و اجتماعی نهادهای یک کشور را از بین برده و شاید هم اصالت فرهنگی آنها را تضعیف کند. چپ گرایان به چشم انداز استقلال اقتصادی ، سیاسی و تکنولوژی به دیده تردید می نگرند و دیگران نیز به دلیل وابستگی روزافزون مردم ، به استفاده از تکنولوژی ، برای ساماندهی مشکلات پیچیده اجتماعی و فرهنگی ، احساس نگرانی می کنند. گروه اخیر عقیده دارند که موانع و تنگناهای فنی (TECHNO-FIXES) ، در حل مشکلات پایدار نیستند، آنها همچنین بهترین آرزوهایشان را در حرکت دست جمعی - هر چند ناموزون - برای رسیدن به آینده ای مشترک جستجو می کنند. اما این پدیده کجا یا کی دست از سر مدیران اجرایی و شرکتهای آنها بر می دارد؟ ملتها و شرکتها چگونه می توانند در بازار جهانی فردا حضور یابند و به رقابت بپردازند؟ در اینجا بر سر اینکه پدیده جهانی شدن می تواند عاملی برای رشد بیشتر و سریعتر جوامع ، شرکتها و مدیران اجرایی باشد و به ایجاد فرصتها و رقابتهای تنگاتنگ می انجامد، اتفاق نظر وجود دارد. بسیاری از نیروهایی که آینده مردم را می‌سازند هم اکنون با توجه به اثراتشان ، در مکانی قرار گرفته اند که تنها در طول زمان قابل شناسایی هستند.

اقتصاد کارآفرین

با توجه به توضیحات فوق ، سرعت ، اهمیت و مسیر تغییرات دراقتصاد جهانی ، افزایش خواهد یافت . در این آهنگ پویا، کار آفرینان حقیقی و حقوقی نقش موثرتر و برجسته تری را ایفا خواهند کرد. کارآفرینان با مهارتی که درتشخیص موقعیتها و ایجاد حرکت در جهت توسعه این موقعیتها دارند، پیشگامان حقیقی تغییر در اقتصاد آینده محسوب می شوند. آنها تصدیق می کنند که موفقیت وبقادرچشم اندازهای برخواسته از فردا، نیازمند چالاکی ، قوه ابتکار و خلاقیت است . علاوه بر این ، کارآفرینان به ریسک پذیری ، نوآوری و کنش کارآفرینانه هم نیاز دارند. ریسک پذیری کارآفرینانه ، برای اقتصاد کشورهای غنی و فقیر ضرورت به حساب می آید. کشف کارآفرینی و اهمیت بالقوه رشد و بالندگی آن ، نمودی از پیشرفتهای مهم نیمه دوم قرن بیستم است . شرکتهای آمریکایی و اروپایی در آغاز به واسطه شور و شوقی که برای تجدید حیات مؤسسات بازرگانی امروزی از خود نشان دادند، فعالانه به دنبال استقرار کارآفرینی در فعالیتهای خود بودند. شرکتهای بزرگ غربی تحت فشار رقبای جوانتر و پرتحرک تر، عاجز از پاسخگویی به رقبا، خود را ناتوان و بی تحرک یافتند. دیدگاههای این شرکتها در مورد صنایع ، مشتریان و رقبا به تدریج غیرقابل مصرف شده و بوروکراسی های حاکم بر آنها توان نوآوریشان را کاهش داده است . سراسر دو دهه 80 و 90 شرکتهای بزرگ ، نوع اندازه گیری (HERCULEAN) را اتخاذ کردند، تا با استفاده از نوآوری و کارآفرینی ، زوایای گوناگون سیاستهای راهبردی خود را بازسازی کنند. در ایالات متحده و سایر مناطق نیز، تمایل زیادی به ترغیب افراد برای ریسک پذیری کارآفرین وجود داشته است . لذا بخش اعظم تلاشهای به عمل آمده در این زمینه ، به خلق فضای کاری اختصاص یافته که در آن مردم به ایجاد چنین شرکتهایی تمایل پیدا کنند و بدین وسیله ، با فراهم کردن زمینه لازم برای تولید و گسترش کالاها و خدمات نوین در ایجاد اشتغال مؤثر باشند و سرانجام به ثروت برسند. در این سیستم ریسک پذیری تشویق و تقویت شده و به آن پاداش داده می شود.درکشورهای غنی و فقیر، عمدتاً از پدیده کارآفرینی به عنوان راهی برای رسیدن به رشد، بالندگی و رفاه یاد می شود. همزمان با ورود ما به دهه 90، نسل جدیدی از کارآفرینان سکان هدایت تجارت بین المللی را به دست گرفتند. این کارآفرینان تغییرات شگرفی را که دراقتصاد جهانی به وقوع پیوسته ، دیده اند و لذا اقدام به تأسیس شرکتهایی کرده اند که با استفاده از این موقعیتها، صاحب سرمایه شوند. این کارآفرینان با درک منابع محدودی که در اختیار دارند، برای جمع آوری منابع ، طراحی و ساخت محصولات و ایجاد کانالهای توزیعشان ، به شبکه های جهانی خود متکی هستند بسیاری از شرکتهای کارآفرین جوانتر در اقتصاد جهانی تبدیل به شرکایی فعال شده اند و این واقعیت بخشهای تولیدی و خدماتی اقتصاد است ، حتی اگر پایه های تکنولوژی آنها بسیار مترقی و پیشرفته و یا سطحی و پیش پا افتاده باشد. یکی از شاخص ترین دیدگاههای مطرح در زمینه پدیده جهانی شدن این است که شرکتهای کوچکتری که به لحاظ تاریخی ازاقتصادهای کمتر توسعه یافته منشعب شده اند، از اعضای فعال اقتصاد جهانی به شمار می‌روند. اگر باور نمی کنید کافی است نگاهی به اینترنت بیندازید و ببینید که شرکتهای مختلف ، بااندازه ها و ملیتهای گوناگون برای دستیابی به مشتریان جهانی چگونه ثابت می کنند که مشکلات سنتی موجود برسر راه ورود به بازار جهانی و رقابت در آن ، به سرعت در حال از بین رفتن است . گرایش مجدد به ریسک پذیری فعال و کارآفرین فردی ، باعث ایجاد تغییرات مهمی در ایالات متحده و در سطح اقتصاد جهانی گردیده است . علوم نوین و صنایع تکنولوژیک برای ایجاد اشتغال و ثروت اندوزی ، موقعیتهای فراوانی را پیشنهاد می کنند. البته فرصتهای موجود در بازارجهانی ، شرایط مهمی را به دست می دهند که در آن رقابت سازنده و ایجاد ثروت برای اشخاص و ملتها، پیش بینی شده است . همچنین تجدید ساختار مداوم در اقتصادهای صنعتی ، نیاز به پیگیری رشد و بالندگی و درآمد زایی در تشکیل شرکتهای جدید را افزایش داده است . فعالیتهای مربوط به تجدید ساختار و کوچک سازی (کاهش سطوح سلسه مراتب سازمانی )، برخی را وادار کرده تا در پی روشهایی باشند که به واسطه آنها، بتوانند به ارزیابی استقلال اقتصادی و فکریشان بپردازند. ایجاد شرکتهای جدید، یکی از موفقیت آمیزترین ابزارهای موجود برای بسیاری از کارمندان تعدیل شده است . اقتصاد کار آفرین امروز هم ، در جلب مشارکت گروههای مختلف و افزایش آن موفق بوده است . در این اقتصاد، زنان و اقلیتها نه تنها جایگاه خود را یافته اند بلکه توانسته اند به فعالیتهایی نظیر تأسیس و راه اندازی شرکت و ایجاد درآمد هم بپردازند. مشارکت این گروهها برای بالا بردن سطح اقتصاد در دهه آینده ، باز هم ادامه خواهد یافت . این اقتصاد کارآفرین ،هم اکنون سراسر جهان را فرا گرفته است . دولتها و خط مشی گذاران عمومی هم قوانینی را وضع کرده اند که ریسک پذیری فعال و کار آفرین را در میان آحاد جامعه ترویج می کند. آنها زیر ساختهای اقتصادی و تکنولوژی مورد نیاز را توسعه داده اند تا کارآفرینی جامعه را تحریک کنند. پیشرفت در زمینه خدمات عمومی ، ارتباطات راه دور و حمل و نقل در ارتقای ریسک پذیری کارآفرینانه دخیل بوده است . از طرف دیگر تغییر در قوانین مالیاتی هم باعث شده تا اشخاص حقیقی و حقوقی دست به ریسک پذیری بزنند. در بسیاری از کشورها، دولتها متفکرانه عمل کردند: آنها به منظور افزایش کارآفرینی و بالابردن سطح رقابت اقدام به خصوصی سازی صنایع عمده خودکردند. کشورهای پیشرفته و در حال توسعه به این نتیجه رسیده اند که اگر دولتها از گردونه اقتصاد خارج شوند، بازار بهتر می تواند فعالیت کند. رقابت تابعی از نوآوری و ریسک پذیری کارآفرینانه است . فرآیند خصوصی سازی ، دورنمای اقتصادی آن دسته از کشورهایی را دوباره شکل می دهد که مدیران و کارکنان آنها نیاز به کار جمعی در قالب یک اقتصاد جهانی فوق العاده پیچیده و رقابتی را درک کرده اند. خصوصی سازی به عنوان داروی تلخ بسیاری از کشورها و صنایعشان ، تغییرات و پیشرفتهای قابل توجهی را به وجود آورده است . بسیاری از شرکتها در حال سرمایه گذاری مجدد بر روی پروژه های عملیاتی و ارتقای سطح مهارتهای خود هستند. اخیراً شرکتها به فکر بازنگری مجدد و شناخت شایستگیها و قابلیتهایشان ، برای نفوذ در بازارهای جهانی فردا افتاده اند، حتی شرکتهایی که زمانی صاحب امتیازات انحصاری بوده اند، از سیاستهای گذشته خود عدول کرده و برای حفظ موجودیتشان ، تغییرات استراتژیک وسیعی را آغاز کرده اند. خصوصی سازی همراه با سایر ابتکاراتی که قبلاً به وقوع پیوسته ، راهی را هموار می کند که بسیاری از کشورها، صنایع و شرکتها، آن را طی کرده و در آن به رقابت می پردازند. امروزه یکی از مهمترین راههایی که می تواند رقابت در قرن بیست و یکم را تحت تأثیر قرار دهد، موضوع خصوصی سازی است . شرکتهایی که به تازگی خصوصی شده اند، می دانند که به تنهایی قادر به ادامه راه نیستند، این شرکتها برای دستیابی به سرمایه ، فناوریهای نوین ، مهارتهای مدیریتی و قابلیتهای نوآوری در بازاریابی ، نیازمند نفوذ در جمع شرکتهایی هستند که خارج از حوزه بازارهای داخلی آنها قرار دارند. این پیوندها، علاوه بر افزایش قوای تشدید کننده رقابت ، شرکتهای خصوصی شده را وادار به بازسازی تواناییها و تبیین شایستگیهای درونیشان می کند. دستیابی به این تواناییها، می تواند نوآوری در آینده را تحریک کرده و ریسک پذیری فعال و کارآفرین را افزایش دهد. در اقتصاد کارآفرین آینده ، مدیران و شرکتهای تحت مدیریت آنها احتمالاً با چالشهای مهم ، اما مهیجی روبه رو می شوند، حتی امکان دارد نوآوری در اقتصاد فردا بسیار مهم تر از آن چیزی باشد که امروزه با آن روبه رو هستیم . هر روز که می گذرد، نوآوری در هر بخش از سیستم های شرکت ، عملیات ، فرهنگ و سازمان جایگاه مهمتری را به خود اختصاص خواهد داد. فرآیندهای نوآوری هم ، اهمیت بیشتری می یابند و سرانجام تدبیر و تشویق این نوآوریها به عنوان یک چالش مدیریتی کلیدی به کار خود ادامه خواهد داد.
رهبری کلید رقابت است : در یک محیط پویا که فرصتها و چالشها را با خود به ارمغان می آورد، نقش رهبری ارشد در رسیدن به تحول سازمانی وتکامل تدریجی یک نقش اساسی و محوری است . این رهبران بزرگ هستند که سازمانهای بزرگ را می سازند. اگر چه نمی توانیم تأثیر محیط خارجی شرکت ، بر روی عملکرد آن را نادیده بگیریم ، لیکن صعود و افول بسیاری از شرکتها به کیفیت رهبریشان بستگی دارد. همان طور که نویسندگان IRELAND & HITT می گویند: ارزش کیفیت رهبری در هزاره سوم هنگامی مشخص می شود که شرکتها در راستای هویت ، ماموریت و سیاستهایشان به فعالیت بپردازند. رهبران دور اندیش ، نقاط آغازین تغییرات استراتژیک و پویایی صنعت را به خوبی می شناسند، آینده را پیش از آنکه به وقوع به پیوندد، می بینند و در سرمایه گذاری بر روی این تغییرات پیشقدم می شوند. این رهبران دورنمای جهانی و عوامل بیشماری را که می توانند در کسب موفقیت جهانی شرکتهایشان موثر باشند، می شناسند. آنها نسبت به شرایط اسرارآمیز حاکم بر سازمانهایی که در آنها، ارزشها و به تبع آن نوآوریها و مجموعه مهارتها، دیدگاهها و زمینه های گوناگون تغییر می کند، واقف اند. این رهبران در می یابند که منابع و استراتژی ها، عوامل مهمی در کسب موفقیت جهانی هستند، لذا روح سازمانشان را بر پایه این دو عنصر بنا می کنند.
شناخت رقبا ضروری است : فقدان راههای موثری که مدیران بتوانند با استفاده از آنها عملکرد شرکتهای خود را در قرن بیست و یکم ارزیابی کنند، در بادی امر موجب شگفتی است شاید برای بعضی ها این جریان تازگی نداشته باشد، چرا که تا کنون مطالب زیادی در رابطه با آن نوشته شده است ، اما در واقع عده کمی از ما قصد دارند به این موضوع پیچیده بپردازند. مدیران سراسر دنیا به تلاش خود در رابطه با ارزیابی عملکرد شرکتها، ادامه می دهند. البته سازمانهاو گروههای ژرف اندیشی هم وجود دارند که تقریبا با همه روشهای قابل تصور، به تحلیل پیشرفت شرکت می پردازند و سپس یک برنامه کاری را، برای پیگیری به مدیریت پیشنهاد می کنند. اما مدیران باید نسبت به شناسایی ، درک و بیان نیازهای پیچیده سهامداران هم احساس مسئولیت کنند. مدیران این کار را بیشتر تحت فشار جدی زمان و غالبا در زمانهای واقعی ، انجام می دهند. فناوری این امکان را برای سهامداران فراهم آورده ، که تقریبا تمام عملیات یک شرکت را پیگیری کنند. شرکتها هم این موضوع را می دانند و بسیاری از آنها برای آنکه نسبت به اقدامات خود پاسخگو باشند در یک زمان واقعی توضیحات مشروحی را ارائه می دهند. این تغییرات احتمالا شفافیت اقدامات مدیریتی و مسئولیت شرکت را افزایش می دهند. اما این کارها دو مساله اساسی را بی جواب باقی می گذارند. اول اینکه مدیران چگونه سازمانهایشان را هدایت کنند تا بتوانند زمان بیشتری در این محیط به حیات خود ادامه دهند. دوم اینکه عملکرد سازمانی ، چگونه ارزیابی می‌شود چالش اول ، موضوع قدیمی تاکید بر رشد بهره وری سبز و توسعه انسانی را گوشزد می کند و به ضرورت شناخت رقبا و آگاهی از جایگاه آنها می پردازند.
رقابت جهانی است : اگر تغییر یک هنجار باشد، شرکتها به رشد و توسعه قابلیتهای پویایی نیاز دارند که بتوانند به عنوان خط مشی ارائه محصولات و خدمات جدید، از آنها استفاده کنند. توسعه این قابلیتها کار مشکلی است . لذا زمانی که آنها در جایی قرار می گیرند، باید پرورش یافته ، تجدید قوا شده و به روز شوند. یکی از روشهای کلیدی ایجاد و حفظ این قابلیتها، کشف منابع خلاقیت و دانش از میان کارکنان شرکت است . این کار اولا مستلزم ایجاد تغییرات قابل توجه در فرهنگها، سیستم ها و دیدگاههای منابع انسانی سازمان ، و ثانیا انجام سرمایه گذاریها در جهت ارتقا و روز آمد کردن سرمایه های انسانی شرکت است . دومین روش ایجاد این قابلیتهای پویا،استفاده گزینشی از منابع شایسته خارج از سازمان ، به منظور تکمیل و تقویت مهارتهای موجود شرکت است . امروزه ، بهره گیری از منابع خارجی ، انجام فعالیتهای تجارتی مشترک و امضای توافقنامه های مختلف ، به عنوان راههای دستیابی به افراد شایسته مطرح می شوند. البته شرایط بسیاری هم وجود دارند که تحت آن شرایط ، دستیابی به افراد شایسته مطرح می شود و این روشها و استراتژی ها می توانند به شرکتها مزیت رقابتی بدهند. اکنون باید نگران بود که شرکتها، رشد و قابلیت سود آوری را فدای مزایای کوتاه مدت کنند. ایجاد قابلیتهای پویا، مستلزم سرمایه گذاریهای مستمر در داراییها ومنابع شرکت است ، به گونه ای که بتوانند آن شرکت را از دیگر رقبایش متمایز سازند.
سهم مسایل نامشهود: اگر برای کسب موفقیت در قرن بیست و یکم داشتن قابلیتهای پویا یک ضرورت به حساب آید، آنگاه شرکتهای تجاری باید به دنبال راههایی برای توسعه ، پشتیبانی و حفظ این قابلیتها باشند. بازار جهانی فردا مملو از شرکتهایی است که با ملیتهای مختلف بر سر کسب امتیاز و موقفیت به رقابت خواهند پرداخت . به همین علت ، داراییها و منابع نامشهود این شرکتها، کلیدی می شود برای ایجاد قابلیتهای پویا و آنها را از رقبا متمایز می سازد. لازمه موفقیت در قرن بیست ویکم ، توجه بیشتر شرکتها به برقراری روابط با سهامدارانشان است ، به گونه ای که این روابط بتواند موجب احترام و اعتماد متقابل شود. این کار همچنین به طور موثری مستلزم ایجاد یک تصویر ذهنی مطلوب از شرکت و تشخیص و نحوه استفاده از اهرمهای اعتباری آن است . اکنون که مشتریان بر اساس ظاهر مارکهای تجاری ، کالاهای خود را انتخاب می کنند، داشتن اعتبار صنفی ، یک امتیاز بزرگ به حساب می آید.
نتیجه گیری : پیش بینی در مورد قرن بیست و یکم فراوان است . اما همگی اذعان دارند که نیروهای هماهنگ با روند جهانی شدن به رشد سریع خود ادامه داده و در مرزهای سنتی کشورها، صنایع و بازارها، تغییرات اساسی ایجاد خواهند کرد. پدیده جهانی شدن باعث پیدایش فرصتهای فراوانی می شود، اما در مقابل چالشهای مهمی را هم ، برای ملتها و مدیران اجرایی به وجود می آورد. تغییر دورنمای جهانی رقابت ، قوانین سنتی آن را به چالش می کشاند. شرکتهای سراسر جهان به دنبال روشهای ابداعی هستند که از طریق آنها بتوانند در فرصتهایی که به وسیله اقتصاد جهانی فراهم شده ، سرمایه گذاری کنند. در چنین اقتصاد رقابتی و پویایی ، مدیریت فعال و کارآفرین ـ به لحاظ اهمیت ـ در مرکز ثقل همه فعالیتها قرار دارد. (برگرفته از تدبیر شماره 112)

 

بالا^^